تبليغاتX
پری مهربان


پری مهربان

درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود

تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه‌ترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد مي‌كند، بدون اغراق مي‌توان از حالا آينده‌اي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفه‌اي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود مي‌شود. هر چند او از سال‌ها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است.

 در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كاري‌اش ثبت شود. در زندگي واقعي‌اش تقريبا مي‌توان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.


 متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟


 خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.


 براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند


 اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟


 خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم،
 براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.


 پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟


 خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟


 خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

 سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

 خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟


خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.


 او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

 برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.

 رشته‌ تحصيلي شما؟

خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا... مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم
.

                                                      





[+] نوشته شده توسط مریم در 1:35 بعد از ظهر | |

    

 

 

     

 

    

 

به او بگوييد دوستش دارم ::..

به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي آهسته ،


آهسته تر از صداي بال پروانه ها


به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي بلند ،


بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق


به او بگوييد دوستش دارم

با هيچ صدايي،


چون فرياد دوستت دارم

نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد


فرياد دوستت دارم را


ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند


پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.

دوستت دارم

فرداي ديروزت را رها کن

 

                                                                                                 

                             

                   

                          به کودکی گفتند : عشق چیست ؟


                          گفت : بازی



                         به نوجوانی گفتند : عشق چیست ؟



                         گفت : رفیق بازی



                        به جوانی گفتند : عشق چیست ؟



                       گفت : پول و ثروت



                      به پیرمردی گفتند : عشق چیست ؟



                      گفت : عمر



                    به عاشقی گفتند : عشق چیست ؟



                   چیزی نگفت ، آهی کشید و سخت گریست

 

                  





[+] نوشته شده توسط مریم در 2:34 بعد از ظهر | |

 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

وقتی کلبه کوچکی ساختیم که پنجره هایش به باغچه محبت باز می شد.

تو بیکران مطلق را ساختی و من اینجا دفتر خاطراتمان را از اشک هایم سیراب کردم.

ای آرام جاویدان این کوچک ناتوان را در آغوش  پهناورت بپذیر

به دنبالت تا کدامین ایستگاه مهربانی بیایم کجا بدنبالت بگردم

به پاهای خستم نگاه کن

و دستهای خسته ام آرام دستانت را...

می دانم می دانم من هم باید سکوت کنم تا روزی که دوباره به تو نزدیک شوم

در لابه لای اين همه کاغذ سرد و نمور

نوری گرم از سر انگشتانت تابيده است

 واژه کوتاه می شوم و به متن ميزنم 

 آشيانه ای کوچک خانه ام می شود

و بارهاو بارها دوستت دارم را  ميگويم

و تو در همين دور که ايستاده ای می توانی ببينی مرا

 نگو که پشت کوه ايستاده ای

نزديک ميشوم نزديک نزديک و باز می گويم دوستت دارم.

 

 

 





[+] نوشته شده توسط مریم در 8:10 قبل از ظهر | |

 

  تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق

تو مثل شنبم عشقی به روی پونه عاشق

تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری

     تو مثل نم نم باران لطیف وپاک وصبوری

تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته

تو  سایبان امیدی برای یک دل خسته

تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شنبم

تو مثل خنده یاسی ومثل غربت یک غم

تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن

در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن

تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده

شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده

تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت

تو مثل گریه شعری به روی صفحه غربت

تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی

هزار مرتبه خورشید وصد افق پر ماهی

تو مثل لطف بهاری پراز شکوفه خواندن

تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن

تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن

برای این دل سر گشته وقت صبح دعا کن

اگر دریای دل آبی ست

تویی فانوس زیبایش

اگر آیینه یک دنیاست

تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را

ز آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران

تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقابق را

به یک پروانه بخشیدن

اگر دریای دل آبی ست

تویی فانوس زیبایش

اگر آیینه یک دنیاست

تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را

ز آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران

تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقابق را

به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی باغی از مریم

تو یعنی کهکشان بودن

 

 

 

 

 

به یاد عشق

 





[+] نوشته شده توسط مریم در 6:44 بعد از ظهر | |

مطالب پیشین




















کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
داریوش کمانی & داریوش قالبساز

خدمات وبلاگ نویسان جوان